تبليغاتX
جهل مرکب!

جهل مرکب!

زآگهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی (وبلاگ شخصی سلیمان رضایی)

اخیرا کتابی بدست بنده رسید به نام « نفس مطمئنة» که برگزیده ای از ناگفته های سخنان مرحوم آیت الله بهجت فومنی می باشد. این کتاب به کوشش مهدی عباسی و انتشارات «تاظهور» در بهار 88 طبع گردید و در سطح وسیعی از جامعه توزیع شد.

 

مهر و تایید دفتر معظم له نیز در ابتدای کتاب موجود است و صحت روایات درون کتاب را تایید می کند.

با خواندن این کتاب مطالب نغز و بعضا عجیبی را مشاهده کردم

 

در صفحه 32 از کتاب آمده است:

« روزی جوانی در راه خانه از حضرت آیت الله بهجت پرسید نظر شما راجع به دکتر ... (نویسنده ای که اشکالات بنیادین فراوانی در کتابهایش است) چیست؟ و حضرت آیت الله بهجت فرمودند:« او دیگر کیست؟!» و ... »

 

علی الظاهر منظور از این دکتر آقای دکتر عبدالکریم سروش بوده است . مرحوم بهجت در این مکان با اینکه ایشان را به خوبی می شناختند ولی گفتند « او دیگر کیست؟!» یعنی به طور تلویحی حتی فکر کردن به نام ایشان هم برایشان اهمیتی نداشته است. (؟!)

 

در صفحه 68 آمده است:

« امامان اختیار همه چیز را دارند. بر مومنان از خود آنان اولی هستند. مثلا می توانند مالی را که برای یکی از مردم است به ملکیت کس دیگری درآورند»(؟!)

 

صفحه 98:

« شیخ مرتضی انصاری هنگام بازگشت یکی از شاگردانش به ایران به وی سه سفارش کرد: « اول اینکه تا می توانی قاضی نشو! دوم اینکه تا می توانی مشغول درس و تدریس باش! سوم اینکه اگر قصد قربت و اخلاص داشتی پیشوای نماز جماعت شو وگرنه از این کار دوری کن»

 

ایشان سخن جالبی را نقل می کنند که بی مناسبت با امروز ما نیست:

صفحه 76: « عمر از زنی پرسید « کجا می روی؟» زن پاسخ داد:« نزد ام سلمه (همسر رسول الله) می روم تا احوالی از او بپرسم زیرا او از رسول خداست و بر ما حقی دارد» عمر گفت:« تنها خود محمد حقی داشت که آن هم با مرگش پایان یافت!» با این حال آن زن به دیدار ام سلمه رفت این گفتگو را هم نقل کرد ام سلمه گفت :« عمر اشتباه می کند!» و هنگامی که این سخن ام سلمه به گوش عمر رسید تا یکی دو سال حقوق ام سلمه را از بیت المال قطع کرد!» (البته این حکایت را بنده در جایی ندیدم و منبعش نیز ذکر نشده است)

 

مطالب زیر را در اینجا خواندم:

آیت الله بهجت که تنها نظر فقهی خودشان را اعلام نموده بودند و قصدشان از این اقدام هیچگاه ضدیت با نظام یا حتی رهبری نبود، مورد جسارت عده ای(لباس شخصی) که خود را "حامیان ولایت" معرفی می نمودند قرار گرفت و با "شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه" نمازشان را برهم زدند! این امر سبب شد که سال بعد به هنگام مراجعه ی مقلدان به دفتر ایشان، همگان با اطلاعیه ای عجیب از جانب ایشان مواجه شوند که مضمون آن چنین بود: " نه دیگر نماز می خوانم و نه روزه می گیرم!"  

«اى كاش حق را به اهلش مى دادند! اى كاش عالِم به منبر مى رفت، و عالِم امام جماعت و جمعه مى شد! اى كاش كسى كه حاكم بر شهوت و غضب بود، حاكم بر جامعه مى شد، نه محكوم غضب و شهوت!


 آقاى خمينى - رحمه الله - پيش از پنجاه سال قبل شخصى را به ميهمانى دعوت مى كند و براى او خورشت سبزى مى آورد، ولى خود ايشان نمى خورند. مى فرمود: خورشت سبزى را خيلى دوست دارم ولى بر خلاف هواى نفس خود عمل مى كنم و آن را نمى خورم!


 حجت الاسلام سيّدمحمّد باقر شفتى ـ رحمه اللّه ـ هم خوشه ى انگورى در طاقچه حجره ى خود گذاشته بود، هفته ديگر رفتند و ديدند كه همان خوشه موجود است. از ايشان پرسيدند، فرمود: خيلى دوست دارم، ولى مى خواهم با هواى نفس مخالفت كنم! پس طورى نشود كه بگوييم فقه و فقها را دوست مى داريم ولى راه و اعمال آنان را انجام ندهيم.»

 

«خليفه ى ثانى از اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ سؤال كرد: جواهرات كعبه را چه كنيم؟ حضرت فرمود: بگذاريد به حال خود باشند.(1)

 البته در آن زمان عمر به سخن اميرالمؤمنان گوش داد و بعد از بيان شافى حضرت در اين باره، گفت: «لَوْلاكَ، لاَفْتَضَحْنا وَ تَرَكَ الْحُلِىَّ بِحالِهِ»؛ (اگر تو نبودى، رسوا می شديم و جواهرات را به حال خود باقى گذاشت). شايد منظور حضرت استاد ـ مدّظلّه العالى ـ تصرّف واليان ديگر بعد از او باشد. ولى مگر گوش كردند، گفتند:


«حَسْبُنا كِتابُ اللّه‏ِ.» كتاب خدا براى ما كافى است. (2)

هر كس را كه سفّاكتر و خونريزتر از ديگران بود، گفتيم اَوْلى به خلافت است، يعنى «أَلْغالِبُ أَوْلى وَ لَوْ كانَ أَشْقى!»؛ (هر كس غلبه كند، [براى تصدّى خلافت] سزاوارتر است، هر چند از همه شقی تر باشد).  تمام بلاهايى كه بر سر ما می آيد را با دست خود كرده ايم: «مِنْهُمْ خَرَجَتِ الْفِتْنَةُ، وَ إِلَيْهِمْ تَعُودُ.» فتنه از سوى آنان شروع شده و به آنان باز مى گردد.(3)

 

1_  ر.ك: وسائل الشيعة، ج 13، ص 254، مستدرك الوسائل، ج 9، ص 351؛ بحارالانوار، ج 30، ص 294؛ ج 4، ص 234؛ ج 96، ص 69؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 19، ص 158؛ نهج البلاغه، ص 523.

2_  بحارالانوار، ج 22، ص 473 و 474؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 55؛ ج 6، ص 51؛ ج 11، ص 49؛ ج 12، ص 87.

3_ كافى، ج 8، ص 307؛ بحارالانوار، ج 2، ص 109؛ ج 18، ص 146؛ ج 52، ص 190؛ اعلام الدّين، ص 406؛ ثواب الأعمال، ص 252 ـ در تمام موارد ياد شده اين عبارت در مورد «فقهاى سوء آخر الزمان» به كار رفته است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

آقای دکتر محمود احمدی نژاد در هنگامه ی تبلیغات ریاست جمهوری دهم از طریق رادیو فرمودند: غم انگیز ترین لحظه زندگی من لحظه ای بود که آقای خاتمی در دیدار با شیراک رییس جمهور اسبق فرانسه راه پله ها را طی کرد تا به شیراک برسد!

f907a23afbc0822f22d75152645fd8bb296f7f9b

بنده وقتی عکسها را مرور کردم چنین چیزی دیدم:

khatami_shirak06

این فرد پشت سرش پیداست ولی گمان نکنم خاتمی باشد یعنی کیست؟!

این فرد هم باز خاتمی نیست:

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

دیروز یکی از حامیان دولت از آرزوی خود مبنی بر اینکه ای کاش در ۲۸مرداد جهاد می کرد برایم نوشت و این جرقه به ذهن بنده زد که این مطلب را بنویسم.

چندین سال است که گروهی تحت عنوان « جندالله» در شرق کشور و استان سیستان و بلوچستان دست به ترور زده و این عمل خود را این  گونه توجیه می کنند که می خواهیم با نظام جمهوری اسلامی وارد جنگ شویم! ولی نه جنگ سیاسی و دیپلماتیک که جنگی مسلحانه.

عکس عبدالمالک ریگی

بنده با خواندن این مواضع عبدالمالک ریگی رهبر این گروه به تمامی به یاد گروه « فداییان اسلام» و رهبر آن یعنی سید مجتبی نواب صفوی افتادم و وجه تشابه این دو گروه را در مبارزه مسلحانه علیه یک رژیم که آنرا ظالم می پندارند و ترورهای کورکورانه می دانم.

سید مجتبی میرلوحی متولد سال 1303 در محله خانی آباد تهران بود. او دروس ابتدایی خود را در مدرسه صنعتی آلمانی ها گذراند و پس از سقوط رضاشاه و ایجاد جو آزاد به نجف عزیمت کرده و دروس حوزوی را فرا گرفت. وی پس از چندی نیز به عنوان کارمند شرکت نفت آبادان در بخش کارگاه به کار مشغول شد و در همان زمان سخنرانی ها و موضع گیری هایی علیه حکومت پهلوی نیز می نمود.

در ابتدای امر محمدرضا پهلوی قصد مماشات با وی را کرد چنانچه در کتاب پروانه‌اي كه سوخت درباره ملاقات مرحوم سید حسن امامي با نواب صفوي چنين مي‌خوانيم:

«حسن امامي چاي را سر كشيد و استكان را روي زمين گذاشت و كيفش را باز كرد از داخل آن يك پاكت بزرگ بيرون آورد و جلو سيدمجتبي گذاشت. سيدمجتبي پرسيد: اين چيه؟

امامي گفت: اعلي حضرت همايوني لطف كرده‌اند و صدهزار تومن براي شا فرستاده‌اند تا خرج فدائيان و خودتون بشه.

ابروهاي سيدمجتبي در هم رفت. با عصبانيت، پاكت را به طرف امامي هل داد و گفت: واقعاً فكر كرده‌ايد من به چنين چيزي احتياج دارم؟

امامي با آرامش گفت: اشتباه نكنيد آقاي نواب! اعلي حضرت تصميم گرفته‌اند براي تجليل از مقام فضل و كمال شما، نيابت توليت آستان قدس رضوي رو به شما تفويض كنند، و شما اين اختيار رو داريد كه درآمد اونجا رو با نظر خودتون صرف مسائل شرعي كنيد. در عين حال از حمايت كامل اعلي‌حضرت هم برخوردار هستيد مشروط بر اينكه در كارهاي سياسي مملكت، دخالتي نداشته باشيد.

سيدمجتبي كه چهره‌اش از شدت ناراحتي سرخ شده بود سرش را تكان داد و در حالي كه سعي مي‌كرد عصبانيتش را مهار كند گفت: پسر عمو! چيزي رو كه بهتون مي‌گم، وظيفه داريد عيناً به گوش شاه برسونيد. بهش بگيد كه تو مي‌خواي من رو با دادن پست و مقام و پول فريب بدي و خودت آزادانه هر كاري كه دوست داري با دين خدا و مملكت انجام بدي؟!»

این مماشات البته همانطور که گفته شد سودی نبخشید و این فرد و گروه فداییان در راستای مبارزه مسلحانه گام برداشتند.

عکس نواب صفوی

گفته می شود مرحوم آیت الله بروجردی از اقدامات این سید جوان به شدت خشمگین بودند تا بدانجا که نقل می شود مرحوم بروجردی به دلیل شایعه ای که مبنی بر حمایت مرحوم آیت الله خمینی از نواب وجود داشت بالکل آیت الله خمینی را بایکوت کردند.

ظاهرا مرحوم بروجردی در یک مقطع زمانی خاص دستور می دهد طرفداران نواب و فداییان را بالکل از حوزه اخراج کردند (در دهم خرداد سال 1329 ) و همین امر موجب نارضایتی آقای خمینی می شود چنانچه مشهور است در مباحثه ای که میان بروجردی و خمینی در باب فداییان صورت می گیرد آیت الله خمینی در آخر بحث بی نتیجه لیوان چای خود را محکم بر نعلبکین کوبیده و محضر آقای بروجردی با قهر ترک می کنند.

ایت الله منتظری که در آن زمان مقرر کلاس های بروجردی بودند  نقل می کند که ما سعی فراوانی در تلطیف ذهن آقای بروجردی نسبت به آیت الله خمینی داشتیم ولی خوب سخنان و شایعات آنقدر بر ضد مرحوم خمینی قوی بود که آقای بروجردی کمترین توجهی به سخنان ما نداشت.

طبق گفته ها تشکیل فداییان اسلام به خواب سید مجتبی برمی گردد و اینکه امام حسین بن علی او را به این کار سفارش کرده بود!!:

«سيد مجتبي نواب صفوي پس از چند لحظه سكوت سخنانش را ادامه داد: «برادران, من حضرت سيد الشهدا را در خواب ديدم كه بازوبندي بر دست راست من بستند.» بغض گلويش را گرفت, همه با بي‌صبري به او نگاه مي‌كردند, نواب بر خود مسلط شد: «روي آن نوشته بود, فداييان اسلام.»(اینجا)

در باب یکی از پیروان فداییان حجت الاسلام شمس قنات آبادی(اطلاعات زیادی از او پیدا نکردم)، آخوندی سياس و  قوی هيكل بود كه سالها يار و ياور آيت‌الله كاشانی بود و با فدائيان اسلام ارتباط داشت. نماينده مجلس بود و با دكتر بقائی نيز ارتباط داشت.

 اما همو مرحوم آيت الله برقعی را كه در كنگره صلح جهانی شركت كرده و جنايات هيتلر را محكوم كرده بود تكفير و از قم بيرون كرد!

در گروه وی ازاذل و اوباش نیز به خدمت گرفته می شدند چنانچه حاج مهدی عراقی از نخستین اعضاء فدائیان اسلام و از سران سازمان « هیئت های موتلفه اسلامی » و از یاران نزدیک خمینی در خاطرات خود می گوید : « سید مجتبی میر لوحی [مشهور به نواب صفوی]وقتی از زندان بیرون می آید به فکر این می افتد که یک محفلی، یک سازمانی، یک گروهی، یک جمعیتی را به وجود بیاورد برای مبارزه. این فکر به نظرش می آید که از وجود افرادی باید استفاده بکند که تا الان این افراد مخل آسایش محلات بوده اند، مثل اوباش ها که توی محلات هستند، گردن کلفت ها، لات ها، به حساب آنها که عربده کش های محلات بوده اند... این ها بودند دوستانی که به دور مرحوم نواب جمع شده بودند، اکثر آنها مرحله اول از اینجور افراد بودند.... ص ۲۶ کتاب ناگفته ها، خاطرات حاج مهدی عراقی، چاپ اول، موسسه خدمات فرهنگی رسا، سال ۱٣۷۰ .

همین حاج مهدی عراقی در باره نقش "کاشانــی " در ترور " رزم آرا " و دیگران می گوید : « " آیت الله کاشانــی " به دیدار " نواب صفوی " آمد و بعد از مباحثات طولانی " آیت الله کاشانــی " به نواب صفوی گفت : " تنها مسئله ای که اینجا مطرح است هفت نفر باید زده ( ترور ) بشوند تا ما بتوانیم برنامه مان را پیاده بکنیم . اولیش رزم آرا است ، دفتری ، دکتر فلاح ، دکتر طاهری ، دو سه تا دیگر که من الان یادم نیست. گفت : " هفت نفر باید زده شوند... ملاقات انجام شد و به قول بعضیها گفتنی، آن آقایان فتوای قتل رزم آرا را از بـُعد سیاسی صادر کردند ، این آقا " آیت الله کاشانــی " هم فتوای قتل رزم آرا و شش نفر دیگر را از جهت شرعی صادر کرد ، چون مجتهد بود »

همچنین احمد زید آبادی در مناظره با روح الله حسینیان در باره فدائیان اسلام و شخص میرلوحی(نواب صفوی) چنین می گوید:
"فدائیان اسلام جمعیتی بودند که نواب صفوی آنها را پایه گذاشت. نواب که ظهور کرد درکی از اسلام داشت که تصور می کرد تنها سخنگوی اسلام شخص ایشان است و تنها هدفی را هم که تعریف می کرد ارعاب، ترور و [ایجاد]جو ترس و ارعاب بودو در اطراف او نیز افرادی نترس وپا به کار[بخوانید اوباش] بودند.
زید آبادی ادامه داد "کلا خط مشی فداییان اسلام ایجاد رعب و وحشت بود که همه را به چشمی نگاه کنند که گویی از دین خارج هستند وتنها شیوه به راه آوردن آنها هم استفاده از خشونت است."
(بر گرفته از سایت"جمهوری"، اتحاد جمهوری خواهان ایران، ۶ مارس۲۰۰۶)

 

رابطه سید محمود کاشانی با فداییان و گروه شعبان جعفری (شعبان بی مخ)؛

 

عکس کاشانی و شعبان بی مخ در کنار هم

جالب است که بدانیم که فداییان با جذب اوباشی همچون شعبان جعفری و رابطه تنگاتنگ با مرحوم کاشانی این امر را به ذهن متبادر می کند که کودتای 28 مرداد بیشتر از جانب گروه کاشانی و نواب طرح ریزی شده بود چنانچه «..سید مرتضی مبرقعی، که با بروجردی نزدیک بوده است، در گیرودار نخست وزیری رزم آرا به خانه کاشانی در تهران رفته و با مشاهده پیرامونیان او، از جمله شعبان جعفری و چند تن از چاقوکشان و لات های معروف تهران و گروهی از فداییان اسلام، با شگفتی از او پرسیده که «حضرت آیت الله شما مرجع روحانی هستید یا رئیس چاقوکش ها؟ از شما بعید است که چنین تیپی داشته باشید!».. از مقاله تحقیقی و جالب محمد امینی: "سودای حکومت اسلامی"، بخش دوم، سایت "جنبش آینده نگری ایران"، ۲۲ فوریه ۲۰۰۶ ، به نقل از: گفتگوی آیت الله مبرقعی در کتاب «تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، تاریخ حوزه علمیه قم»، به کوشش غلامرضا کرباسچی، ص ۳۱٩، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸٠


و در بخشی دیگر:
«زیاده بر شعبان جعفری که پیشتر به او اشاره کردم، پاره ای دیگر از میدان دارها و بزن بهادر های جنوب تهران نیز جزیی از این کوشش بودند و در کارهای کاشانی و فداییان، از شمار معرکه دارها و چماق داران به شمار می آمدند. از این میان، سه تن جایگاهی ویژه داشتند: حاج ناصر حسن خانی، معروف به ناصر جـِگـَرَکی؛ حسین اسماعیل پور، معروف به حسین رمضون یخی؛ حاج اصغراستاد علینقی، معروف به اصغر سسکی (سکسی!). طیب میرطاهری، معروف به طیب حاج رضایی هم که از همان سال ها «کربلایی شده» و «غلوم امام حسین و بی بی زهرا بود»، همراه با برادرانش، و نیز حسین مهدی قصاب در کنار ایشان بودند.» همآن منبع

شعبان جعفری یا همان شعبان بی مخ را همگی به نیکی می شناسیم او فردی بود که در سن پانزده سالگی به دلیل شرارت به زندان افتاده بود و از بدنام ترین اراذل تهران بود او رابطه خود با کاشانی و نواب صفوی را در خاطراتی که به کوشش خانم هما سرشار جمع آوری شده است این گونه نقل می کند:


« س ـ داشتید می گفتید که با روحانیون در ارتباط بودید.
ج ـ بله. آخه من با فدائیان اسلام بودم. من یه موقعی تو فدائیان اسلام بودم.
س ـ از کی با فدائیان اسلام بودید ؟
ج ـ تقریبا" خیلی وقت پیش. همون موقعی که بیست و پنج شیش ساله بودم. با ( سید مجتبی ) نواب صفوی ام عکس دارم ، ولی نمیخوام راجع به فدائیان اسلام چیزی بگم.»

 

به هر حال ترورها و کشتار نواب و گروهش چنان عرصه را تنگ می کند که حکومت پهلوی پس ازدستگیری او در سحرگاه يكشنبه، 27 دي 1334 او را به جوخه اعدام می سپارد.

از مخالفان سر سرخت نواب همانا مرحوم سید احمد کسروی بود که در زمان خود اشکالات متعددی را بر فقاهت فقیهان و روحانیون وارد می کرد. گفته می شود نواب به دلیل اینکه در مباحثه با کسروی ناموفق بود ابتدا شمشیری خرید ولی دید به کارش نمی آید و سپس از مرحوم شیخ محمد طالقانی امام جماعت مسجد ظهیرالاسلام و داماد مرحوم صدر مقدار 400 تومان پول گرفته و اسلحه تهیه می کند.(اینجا)

همسر نواب از علامه اميني سخن مي‌گويد. حسين اكبري يكي از ياران نواب تصريح كرده كه چون در مورد مهدور‌الدم بودن كسروي دچار ترديد شده است از آيت‌الله محمد علي شاه آبادي، شيخ محمد حسن طالقاني، آيت‌الله كاشاني و آيت‌الله سيد محمد بهبهاني كسب تكليف نموده و همگي او را به كشتن كسروي تشويق كرده‌اند.

گروه وی با همین اسلحه در بیست اسفند سال 1324 کسروی را ترور کرده  و او را در دادگاه به طرز فجیعی سلاخی می کنند و از آن پس به نجف می گریزد و تحت حمایت و ستایش علمای نجف قرار می گیرد.

ازفعاليتهای ديگرفداييان اسلام، ترورعبدالحسين هژير(نخست وزير) توسط سيد حسين امامي( قاتل كسروی) درتاريخ 13/8/1328 بود.

سيد حسين امامی نيزدر17/8/1328 محكوم به اعدام شد. وی درميدان سپه به دارآويخته شد و جسدش درگورستان متروكی درامام زاده حسن دفن شد. لكن نواب صفوی ويارانش محل دفن را شناسائی كرده، جسد را بيرون آوردند ودرابن بابويه شيخ صدوق دفن می كنند.

تروررزم آرا توسط خليل طهماسبی در16/12/1329 ازديگرفعاليت های فداييان اسلام است كه با انتشاراعلاميه ای رسما آن را عهده

فداييان اسلام، طی اطلاعيه ای كه دررسانه های جمعی نيزمنعكس شد، به نخست وزيرجديد حسين علا اخطاركردند كه استعفا بدهد. اين اخطاربا امضای نواب صفوی در تاريخ 22/12/1329 درچند روزنامه به چاپ رسيد.

شادروان دكترحسين فاطمی- وزير خارجه دكترمحمد مصدق نخست وزيروقت- برسرمزارمحمد مسعود كه توسط مهدی عبدخدايی ترور شد اما جان بدر برد.( پس از اين ترور عليل شد و برای هميشه عصا بدست گرفت.)

تروریست ها  پس از ناموفق شدن در ترور نخست فاطمی، برای کشتن او به تلاش دوباره دست زده و بر روی تخت بیمارستان و پس از عمل جراحی که بر او انجام یافته بود، به او یورش برده و باندها و بخیه ها راشکافتند که با سر رسیدن ناگهانی پرستار نتوانستند کار وقیحانه خود را به پایان برسانند و زنده یاد حسین فاطمی، دوباره به اطاق عمل برده شد.

البته اقدامات کاشانی بعدها به مذاق نواب و گروهش خوش نیامد تا بدانجا که نامه ای تند به کاشانی نوشت : « شما به قيمت خون فرزندان اسلام از خطرهاي حتمي نجات يافتيد و به حكومت رسيديد و سر انجام با تباني با دشمنان اسلام به قدري به فرزندان دلسوخته‌ي اسلام جنايت كرديد كه روي جنايتكاران عالم سفيد شد.»
در اين نامه تندترين حملات به جبهه‌ي ملي به ويژه آيت‌الله كاشاني صورت گرفت و مخالفان فدائيان اسلام از فواحش پاريس، پست‌تر و نانجيب‌تر به حساب آمده‌اند!!!

سید مجتبی میرلوحی  در زمان خود روحانی ساده اندیش و تندرو یی بود که با کوچک ترین شکستی دست به حذف فیزیکی و ترور مخالفان خود می زد و وااسفا که بعضی هم مسلکان امروزی او که اینک در قالب دولتو حکومت قد علم کرده اند مشوق او را امثال مرحومان آسید ابوالحسن اصفهانی و علامه امینی و قمی می دانند! همگان با اندک شناختی از تاریخ می دانند که این بزرگان پرورش یافته مکتب علامه نایینی و آخوند خراسانی بودند و چگونه ممکن است با پاره کردن شکم یک نویسنده در ملاعام به اتهام نوشتن موافقت کنند و یا حتی بدتر مجتبی میرلوحی را وادار کنند!!(اینجا)

ظاهرا حامیان فداییان که دستی دراز در توجیه اعمال ضد دینی دارند دلیل می آورند که نابود شدن امثال رزم آرا و هژیر و ... چیز بدی نبوده است و باید دست فداییان را هم بوسید! با این دلیل آیا جندالله نیز نمی تواند همین دلیل را در ترور سرداران سپاه پاسداران بیاورد؟!

از نظر بنده مشکل اساسی این گروه و سایر گروههای ستیزه جو مانند جندالله از فهم سطحی و قشری آنان از دین نشات می گیرد چه اینکه ما در روایات و آیات بارها و بارها بر حرمت و ممنوعیت مطلق هرگونه ترور برمی خوریم.

 مناسب است برای اطلاعات افزوده درباره ی نظر اسلام و مذهب تشیع از ترور به کتاب مبانی ایت الله منتظری صفحه 83 و همچنین من باب حرمت ترور در خارج از مرزها از منظر دین اسلام  به همان کتاب صفحه 103 مراجعه نمایید.

 بنده در اینجا هر دو منش نواب و ریگی را شدیدا محکوم می کنم و معتقدم راه خشونت و ترور قطعا به بیراهه خواهد رفت چنانچه یکی به بیست و هشت مرداد رفت و این یکی را خدا داند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

چندی پیش در سایتهای مختلف اقتدارگرا و در اینجا خانمی (که از قضا مقاله نویس وطن امروز نیز می باشند) مدعی شده بود که روایتی از امام علی بن ابیطالب موجود است که اشاره به یکی از حوادث آخرالزمان دارد و یکی از نشانه های پیروان دجال را صاحبان (طیلسان سبز) بیان نموده بودند. البته ایشان لطف کردند و روایت را بریده بریده گذاشتند چه اینکه در همین روایت نسبتی شنیع وجود دارد که ایشان عمدا یا سهوا یادشان رفت آنرا بر پیروان سبز و آقای موسوی حمل کنند ولی دیروز ایشان متن کامل روایت را گذاشتند و از آن هم دفاع کردند!

قسمتی از روایت که در ذیل به بررسی کامل آن می پردازیم و مورد استناد خانم جاوید قرار داشت بدین گونه است:

 

آیا سبزها ولد زنا هستند؟!!(نستجیر بالله)

«... الا ان اکثر اشیاعه یومئذ اولاد الزنا و صاحب طیالسة الخضر... » البته ایشان قسمت « اولاد الزنا» را حذف نموده بودند. بنده با خواندن این قسمت از روایت و شعف خانم جاوید از این کشف بزرگ در مرحله اول سئوالی برایم پیش آمد، هنگامی که شیخ یوسف صانعی داستانی را در سخنرانی اش تعریف نمود و در ادامه با اشاره به همان داستان شحصیت داستان را دروغگو و حرامزاده دانست این دوستان پا را در یک کفش نمودند که منظورش فلانی است و صانعی باید حد قذف تهمت بخورد! و این خانم چنان ذوق کردند که گویا امام زمان ظهور کرده است! ولی از آنجا که خداوند همیشه حامی بندگان صالح می باشد اینک خودشان همان قصه را توسط خودشان تکرار نموده و نه به صورت داستان که به صورت صریح تمام یا اکثر حامیان سبز (13 میلیون طبق تعریف رسمی) را ولدزنا و حرامزاده خواندند!

از اینکه این تهمت نصیب من و شما و صدها خواننده این وبلاگ شده است عذر می خواهم ولی یک سئوال که از این افراد باید پرسیده شود این است که: معاذالله معاذالله موسوی ولد زنا است؟ کروبی ولد زنا است؟ یا شاید خاتمی حرامزاده است؟ نستجیر بالله! لابد یکی از اینان نیز باید در جرگه این افراد باشند! حال پاسخ دهند علاوه بر آن 13 میلیون کدامیک از این سه فرد نیز در حیطه تهمت این افراد می گنجد؟ ایشان که ولد زنا شناس هستند بفرمایند پاسخ دهند!

ایشان برای اینکه عمل زشتشان را توجیه کنند فرموده اند: « اولاد الزنا به معنای تمام این سبزها نیست بلکه بدین معناست که علاوه بر سبزها اولاد زنا هم از این دجال حمایت می کنند!»(نقل به مضمون) خوب باید از ایشان پرسید شما از کجا فهمیدید که اولاد زنا هم از موسوی حمایت می کنند؟ در وقت انعقاد نطفه ایشان شما حضور داشتید؟ پس طبق توجیه شما باید گفت هر کس سبز پوشیده متهم به اولاد زنا بودن است (مگر خلافش ثابت شود) زیرا تشیص ولد زنا بودن یا نبودن بر عهده من و شما نیست. طبق روایت واژه (اکثر) آمده است پس یعنی بیش از پنجاه درصد حامیان موسوی متوجه این تهمت هستند!

در کل اگر هم حق با ایشان باشد ایشان این تهمت سخیف را متوجه سبزها دانستند و اگر هم  فقط یکی یا دوتای آنان را متوجه این تهمت بدانند بایستی حد قذف بر ایشان جاری شود مگر اینکه چهار شاهد عادل بیاورند.

در توجیه دیگر فرمودند: « ممکن است دو طیف ولد زنا و سبز پوش در دو زمان مختلف ظهور کنند!» با این حساب که زمان ما فعلا سبز پوشان هستند باید منتظر باشیم که چند سال دیگر (تا قبل از درگذشت موسوی) یک عده ای پیدا شوند که یا روی پلاکارد نوشته اند « نحن اولاالزنا»!! یا اینکه در پیشانی شان چسبیده است!

 

متن اصلی روایت:

در کمال الدین به سند خود از نزال بن سبره آمده که گفت: امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) برای ما سخنرانی کرد؛ . صعصعه بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیرالمومنین دجال کی خروج می کند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آنکه پرسیده شده از سوال کننده داناتر نیست، ولیکن نشانه هایی دارد و آمادگی هایی که مانند دو تای کفش پی در پی واقع می شوند، اگر بخواهی از آنها تو را خبر دهم. عرضه داشت: آری، یا امیرالمومنین. فرمود: این نشانه ها را حفظ کن: (از جمیع نشانه ها بنده تنها چند نشانه را برای اختصار که احوالات ما می باشد را آورده ام)

·                                 امانت را خیانت کنند، دروغ را جایز بشمارند،

·                                 ربا بخورند، رشوه بگیرند،

·                                 ساختمانها را محکم بسازند،

·                                 دین را به دنیا بفروشند،

·                                 سفیهان را به کارها بگمارند،

·                                 با زنان مشورت کنند،

·                                 رحمها را قطع نمایند، دنبال هوس بروند،

·                                 خونریزی را آسان و سبک شمارند،

·                                 عدل ضعیف شود، ظلم افتخار باشد،

·                                 امرا فاجر؛ وزرا ستمگر؛ کدخدایان خائن،

·                                 قرآن خوانان فاسق گردند،

·                                 رواج شهادت دروغ،

·                                 زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود،

·                                 قرآنها به زیور آراسته، مساجد زینت یافته، و مناره ها بلند ساخته،

·                                 اشرار احترام شوند،

·                                 در صفها ازدحام، در دلها اختلاف،

·                                 از افراد فاجر – از ترس اذیت آنها – تقیه کنند،

·                                 دروغگویی به راستگویی و خائن به امانتداری شناخته شوند،

·                                 آخرین این امت اولشان را لعنت نماید،

·                                 بدون اطلاع از جریان و برای غیر خدا فقه بیاموزند،

·                                 بر دلهای گرگ صفت لباس میش پوشانند،

اصبغ بن نُباته از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المومنین، دجال کیست؟ فرمود: دجال، صاید بن صاید(صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند، و نیکبخت آن است که او را تکذیب نماید، از شهری که آن را اصفهان می نامند، از روستایی که یهودیه خوانده می شود بیرون آید، چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش در پیشانی مانند ستاره صبح می درخشد، ... با صدای بلندی که شرق و غرب بشنود فریاد بزند: به سوی من آید دوستان من، که منم آنکه آفریدم و درست کردم و تقدیر و هدایت نمودم. انا ربکم الاعلی! آن دشمن خدا دروغ می گوید. او یک چشم است، غذا می خورد، و در بازارها راه می رود، به راستی که پروردگارتان نه یک چشم است، نه راه می رود، و نه زوال دارد: تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا؛ خداوند از آن پندارها بسی برتر است... بدانید که بیشتر پیروانش اولاد زنا و دارای طیلسان های  سبز هستند. خداوند عزوجل او را در شام، بر سر گردنه ای به نام « افیق» خواهد کشت، او سه ساعت از روز جمعه گذشته، به دست کسی که حضرت مسیح عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند کشته می شود، همانا که بعد از آن طامه کبری(در هم کوبنده بزرگ) خواهد بود. مکیال المکارم.ج1.ص231

 

سبزها چه کسانی هستند و چند نوع سبز داریم؟

135-19.jpg

 

-          عموما سبزها به حامیان آقای موسوی اطلاق می شد که خواهان برابری و آزادی و عدالت بودند ولی طی چند روز گذشته:

 

-           مخالفان آقای موسوی و حامیان دولت نیز خود را حامیان سبز اعلام کرده و شال سبز بر گردن انداختن و خانمهایشان روسری سبز بر سر کرده این گروه که به جنبش سبز علوی معروف می باشد توسط اکثر ارکان دولت و اقتدارگرایان مورد حمایت قرار گرفته.

 

-          قسمتی از بیانیه جدید این جنبش اینگونه است: « چنانچه آذین بستن پیشانی رزمندگان علوی به سربندهای سبز "یا زهرا "، "یا حسین شهید "، "یاعلی‌بن ابیطالب "، " یا قمر بنی هاشم " در دوران دفاع مقدس ملت ایران و عطر دل‌انگیز پارچه‌های متبرك سبز ضریح علی بن موسی الرضا (ع) در سجاده‌های عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكایت ازدر هم آمیختگی رنگ و محتوای سبز در سلوك معرفتی غیور مردان این سرزمین دارد.» و « از این رو است كه حركت مكتبی و مردمی "جنبش سبز علوی " در خیزشی عمومی و فراگیر علیه انحصاری ساختن این رنگ با مسمای ناب علوی و حفظ سیادت و قداست رنگ سبز اعلام موجودیت كرده و در اولین بیانیه خویش با تبریك حلول ایام فرخنده میلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء از عموم ملت ولایی و آسمانی ایران عزیز دعوت می‌نماید كه به مناسبت در پیش بودن ایام مبارك عید سعید امامت و ولایت، عید الله الاكبر، روز اكمال دین و اتمام نعمت و انتصاب شریف حضرت مولی ‌الموحدین امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه الصلاة و السلام به ولایت مطلقه الهی و عید سادات وفرزندان جلیل القدر امام علی بن ابیطالب (ع) با ترویج و استفاده از این نماد متبرك، رنگ مقدس "سبز " را به مامن خویش بازگردانده و گامی تاریخی در جهت اثبات ولایت مداری و علوی محوری خویش بردارند.» و « از این پس و به خصوص در مراسم مذهبی در پیش رو همچون عیدین سعیدین قربان و غدیر خم و نیز محرم و صفر سالار شهیدان كربلا حضرت ابی‌عبدالله الحسین علیه‌ السلام با تظاهر و بر تن كردن لباس‌ها، شال‌ها و پرچم‌‌های مزین به این نماد مقدس سبز در مجامع عمومی و مذهبی همچون مساجد، تكایا، حسینیه‌ها، مدارس، ‌دانشگاه‌ها، خیابانها، حوزه‌های علمیه، مجامع كارگری و كشاورزی، صنعتی و تجاری، بازار، جشن‌ها و میهمانی‌ها و محیط فعالیت‌ ورزشی، پژوهشی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، محیط كار و كسب رزق حلال و ... حاضر شده و اوج دلدادگی و صفای خویش، ولایت مداری، فراگیری و دلبستگی به مكتب سبز علوی خویش را به نمایش گذارند.... استفاده گسترده از رنگ سبز می‌تواند در قالب‌های گوناگون همچون چراغانی با نور افشان‌های سبز، نصب تابلوها و تراكت‌های مزین به این رنگ و عكس گنبد مطهر پیامبر اعظم (ص) و ائمه‌ هدی علیهم السلام در تمامی نقاط شهرها، روستاها و حتی محیط‌های تفریحی سالم صورت گیرد...همچنین به رسم احترام و ادب و تعظیم این ایام بزرگ، سادات جلیل القدر علوی می‌توانند ( گویا سادات جلیل القدر منتظر اجازه اینها بوده اند!) هدیه‌هایی شامل شال و سربند سبز و یا سایر اقلام سبز رنگ به میهمانان عالیقدر خویش اهدا نمایند.» (متن کامل را اینجا بخوانید)

 

همچنین این عده از سبزها در حضور آقای سیدعلی خامنه ای رهبری نظام حضور یافتند و موجودیت خود را اعلام کرده و مورد حمایت قرار گرفتند. اینجا

2vlk4r8.jpg

 

- ما یک گروه سبز دیگر هم داریم که نظامیان ما هستند و لباس سپاه پاسداران و نیروی انتظامی نیز سبز است فرمانده بسیج هم از جنبش سبز علوی حمایت کامل نمودند (اینجا)

 

 پس اینک ما با دو جنبش سبز روبروییم و نمی دانیم کدامشان (در صورتی که این روایت صحیح باشد و بر فرض محال بر کشور و زمان و مردم ما اطلاق شود) مصداق روایتند؟ حال بررسی می کنیم.

 

بررسی سندی روایت:

در بحارالانوار علامه مجلسی مدرك عمده آن تصویفات، دو حدیثى است كه در كتاب بحارالانوار و

كتب دیگر نوشته شده است، به این سند:

«محمد بن عمر بن عثمان بهذا الاسناد عن مشایخه عن ابى یعلى المصولى عن عبدالاعلى بن حماد عن ایوب عن نافع عن ابن عمر عن رسول اللَّه و حدیث دیگر: الطالقانى عن الجلودى عن الحسین بن معاذ عن قیس بن حفص عن یونس بن ارقم عن ابى سیار الشیبانى عن الضحاك بن مزاحم عن نزال بن سبرة عن على»

بر دانشمندان پوشیده نیست كه سند این دو حدیث قابل اعتماد نیست زیرا مامقانى درباره محمد بن عمربن عثمان مى‏نویسد: مجهول الحال است و درباره نافع نوشته: غلام ابن عمر مى‏باشد و گمراه و گمراه كننده بوده است و درباره عمر نوشته: احوالش معلوم نیست و درباره ضحاک بن مزاحم نوشته: مدركى كه او را از نیكان قرار دهد نیافتیم. و درباره نزال بن سبره نوشته: احوالش معلوم نیست. (اینجا)

 

پس این روایت به شدت مخدوش است و نزد اهل فن و علم اعتباری نداشته و مجعول محسوب می شود.

 

بررسی کلامی روایت:

الف) باید دید معنای طیالسه طبق لغت نامه دهخدا چیست؟

 

1. طبق معجم البلدان و ج 1 ص 128 البیان و التبیین چ مطبعة الرحمانیه بمصر و تصحیح «حسن سندوبی» این نام یکی از اراضی توابع دیلم و دیلمستان است.

 

2. از قول عیاض به معنای چادر و خیمه است، در تهذیب و نیز ارموی معرب تالشان با شین ضبط کرده اند ولی اصمعی معرب از تالسان با سین مهمله دانسته و ممکن است منسوب به تالش باشد. || همچنین در معنای دیگر به قبایی  مخصوص که از پشم درشت و دانه دانه درست شده است گفته می شود.

 

می بینیم که هیچکدام از این دو بر هیچ کدام از سه گروه صدق نمی کند و اگر هم صدق کند میان این چند گروه مشترک است.

 

ب) دجال کیست؟

1. ظاهرا این این دجال بر طبق احوالات این دو گروه سبز فوق الذکر از چهار تن خارج نیست: موسوی، کروبی، خاتمی و احمدی نژاد. طبق بیان صریح روایت دجال این روایت فردی است اصفهانی و از روستایی بر می خیزد که معروف است ساکنانش یهودی اند:

موسوی: اهل اصفهان نیست و یهودی زاده نیست.  کروبی: اهل اصفهان نیست و یهودی زاده نیست  خاتمی: اهل اصفهان نیست و یهودی زاده نیست   احمدی نژاد: اهل اصفهان نیست ولی بر اساس یک شایعه ظاهرا یهودی زاده است. (طبق اینجا)

 

2. طبق روایت این دجال ادعاهای بزرگی دارد و خود را خدا یا نماینده خدا می داند، موسوی و خاتمی و پیروانشان این ادعا را نداشته و ندارند و همواره نیز از این دین فروشی ها و دزدی دین انتقاد کرده اند. آقای موسوی هم خود را یار و یاور واقعی امام زمان نمی داند و دولتش را دولت کریمه و دولت صد در صد اسلامی و نظام الهی نمی دانست  پس کیست که این صفات را  دارد و  پیشوای ایشان یعنی شیخ محمد تقی مصباح یزدی اطاعت ایشان را اطاعت از خدا می داند!

 

3.  با صدایی که شرق و غرب بشنوند همه را به سوی خدایی و مصلح بودن خود فرا می خواند، موسوی که اصولا چنین اختیاری ندارد، خاتمی نیز در زمان ریاست جمهوری اش داعیه دار مسلمانی و اصلاح امور جهان نبود و خواننده مردم جهان به سوی خود نبود.

 مسلما این موسوی نیست که هر ساله در سازمان ملل ادعای اصلاح امور جهانی را دارد و طبق گفته ی خودش دولتش حاضر است تمام ملل جهان را طبق برنامه ی خودش پیشرفته کند و به آنان پیشنهاد می دهد بیایند با ایران مدیریت جهانی را تغییر دهند (ملل را به سوی خود می خواند) و اصولا مخالفان خود را بزغاله و پشه می داند.

 

4.   سر و کله ی این دجال از شام پیدا می شود. آقایان موسوی و کروبی و خاتمی که کلا می گویند ابتدا ایران سپس شامات و اسراییل. آن کس که در فکر محو اسراییل ! و فتح آنجاست موسوی نیست  و بعید است ایران و اسراییل وارد جنگ شوند و آقای موسوی به عنوان فاتح وارد شام شود!!

 

5. بین این دجال و امام زمان جنگ رخ می دهد و امام زمان این دجال را می کشد و همه ختم به خیر می شوند. اگر این دجال موسوی باشد باید گفت تمام گرفتاریها و ظلمها و دین فروشی های عالم زیر سر موسوی است که امام زمان ایشان را می کشند و فتنه های عالم همه خوابیده می شود!

 

6. در متن روایت نشانه هایی وجود دارد که نمایان می کند این آقای دجال حکومت دارد. چرا؟ یک به یک اهم آنان را بررسی می کنیم:

 

·                                 امانت را خیانت کنند، دروغ را جایز بشمارند: آن کس که از میان این چهارتن بر شمردیم و شهره به دروغ گویی در چشم هفتاد میلیون انسان است و در امانت مردم خیانت می کند کیست؟

 

·                                 سفیهان را به کارها بگمارند: پس این دجال صاحب قدرت است که می تواند سفیهان را به کارها گمارد. این شخص نیز در اینجا مشخص است که کیست.

 

·                                 با زنان مشورت کنند : چه کسی وزیر زن انتخاب نمود؟

 

·                                 خونریزی را آسان و سبک شمارند : نمونه اش را چندی پیش عریان دیدیم!

 

·                                 عدل ضعیف شود، ظلم افتخار باشد : یعنی کشتن مظلومان افتخار پیدا می کند سبب طولانی شدن حکومت خدا می شود!

 

·                                 امرا فاجر؛ وزرا ستمگر؛ کدخدایان خائن،

 

·                                 قرآن خوانان فاسق گردند : یعنی قرآن بخوانند و حمایت ظلم و دروغ کنند.

 

·                                 بدون اطلاع از جریان و برای غیر خدا فقه بیاموزند: یعنی برای فرار از سربازی و حقوق مکفی و ریاست دنیا و پست و مقام روحانی شوند.

 

 

و ... که در بالا نام برده شده اند. بدیهی است که این دجال صاحب قدرت است که این فجایع را به بار می آورد نه آنکسی که قدرتی ندارد و اصولا مطرود شده است!

 

جالب است که این خانم استدلال کرده اند که دجال ها یکی نیستند و بی شمارند. ما هم می گوییم حق با شماست. ولی امام علی بن ابیطالب در این روایت خاص که شما انگش را به آزادیخواهان سبز می چسبانید نظرش بر روی یک دجال خاص (از میان همه این دجالها)  با صفاتی خاص است که در بالا خودشان بدان اشاره کرده اند و اینکه الحمدلله علی بن ابیطالب محتاج به شما نیست که برایشان منظوررسانی کنید.

 

حال این جنبش سبز مردمی و جنبش سبز علوی که همگی سبزند و این هم متن اصلی روایت و بررسی های آن قضاوت اینکه کدام به دجال نزدیک ترند با خود شما!

 

قضاوت بنده این است که این روایت یا بالکل مجعول است یا مختص ما نیست و هیچ اعتنایی بدان نمی کنم. نه ما دجالیم و نه آنها. نه سبزهای اینوری (نستجیر بالله) ولد زنا هستند و نه آنوری! در این میان ما عقل و کتاب خدا را داریم و این دو خود برای رسوایی و محکومیت ظالمان و دین فروشان کافیست.

 

سلیمان رضایی/ بیست و چهارم آبان 1388

به مناسبت سالروز عروج علامه محمد تقی جعفری این موسیقی زیبا را با صدای آقای فریدصلواتی (نوه ایشان) و خانم سارا کیوانی به آهنگسازی آقای هومن همامی از اینجا دانلود کرده و گوش کنید. بسیار زیبا و گوش نواز همراه با قطعاتی از سخنان مرحوم علامه ساخته شده است.

موسیقی: « به یاد پدربزرگ »

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

علی‌مراد خانی ارنگه معروف به شیخ علی تهرانی (زادهٔ ۱۳۰۹ خورشیدی) نماینده استان خراسان در مجلس خبرگان قانون اساسی، شوهرخواهر سید علی خامنه‌ای، و از شاگردان سید روح‌الله خمینی بود که در دوران پیش از انقلاب، به مبارزه با حکومت پهلوی پرداخت و در این راه به زندان افتاد. او دارای درجه اجتهاد است.

شیخ تهرانی پس ازانقلاب سال ۵۷ با قبول سمت هایی در دادگاه انقلاب اسلامی اهواز و نمایندگی مجلس خبرگان رهبری از استان خراسان پای به عرصه سیاسی کشور گذاشت و پس از چندی نتقادات خود از جمهوری اسلامی را افزایش داد تا اینکه در سال ۶۳ به عراق پناهنده گشت و بر ضد جمهوری اسلامی ایران و رهبر وقت آن زبان به انتقاد گشود.

همسر وی یعنی بدری حسینی خامنه ای که خواهر رهبر فعلی ایران می باشد نیز پس از چندی با دو پسر و دو دختر خود به او در عراق پیوست.

شیخ علی تهرانی و همسرش در سال ۷۴ خود را تسلیم ایران کردند و به علت رابطه قومیتی خود با رهبر ایران از هرگونه تعرض مصون مانده و اینک در تهران سکونت دارد.

اوج انتقادات شیخ تهرانی از آقای خامنه ای در نامه ی وی به مرحوم خمینی در اعتراض به امام جمعه شدن آقای خامنه ای می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

       محضر امام امت :

...

امام امت ! با فردی که امام جمعۀ تهران  کرده اید ( آقای خامنه ای ) ، برای دوستان ، جاه طلبی او روشن است ، نه معلومات در خور ذکری دارد و نه سابقۀ تقوائی مستحکم ، وباوجود علما و فضلای بسیاری در تهران که مسلم از این کار ناراحت می شوند، صلاح است تجدید نظر نمایندوبا افراد بی نظر مشورت نمائید  نه با افراد جاه طلب و دست اندرکار. خدا می داند با آنکه جز کار علمی برای هیچ کار دیگری مهیا نیستم و ذرّه ای دلبستگی به دنیا و اهلش ندارم ، در این مرحله وظیفۀ شرعی خود می دانم با نادرستی که به فاجعه ختم می شود و تاریخ انقلاب اسلامی را لکه دار می کند. توسط نوشتن و عرضه به مجتمع اسلامی مبارزه نمایم. اگر دستوری هست توسط حضرت مستطاب  حجت الاسلام والمسلمین آقای توسلی عنایت فرمائید.

                                                                        پایان متن نامه به مرحوم خمینی

و اما پاسخ آقای خامنه ای به این اتهامات:

س ـ لطفاً بگوئید که اصولاً انگیزۀ علی تهرانی در این مورد چه بوده و به طور کلی بگوئید چه دستهائی وجود دارد که می خواهد طبقۀ روحانیت مبارز را از درون از هم بپاشد ؟

خامنه ای ـ  من پیش از اینکه به این سؤال پاسخ بگویم باید عرض کنم که در این زمینه من خودم را بزرگ تر از آن می دانم که به این اتهامات واهی پاسخی بگویم واصولاً دلیلی نمی بینم که به این گونه حرفها پاسخ بگویم. اما حالا که شما اصرار می کنید باید در پاسخ عرض کنم که علی تهرانی متأسفانه دستخوش یک توطئه شده است ، زیرا ایشان یک فرد ساده لوح است که افرادی با نقشه های حساب شده توطئه ای را طرح کردند و ازایشان به عنوان یک جزئی از عناصر اجرائی این توطئه استفاده کردند . کلّاً این توطئه مشخص کنندۀ این حقیقت است که افراد وعناصری که مورد اعتماد مردم ومورد اعتماد امام نیز هستند و از اولین روزهای این مبارزه با مسئولیت هائی که از سوی امام پذیرفته اند، از فعالیت های سیاسی خارج کنند .واین کاری است که در گذشته شاه مخلوع هم می کرد بدین ترتیب که بابرچسب زدن به مقامهای شامخ روحانیت سعی می کرد تا آنها را از میان مردم بیرون کنند .

ودیدیم که شاه ازاین گونه نقشه ها هیچ نتیجه ای نگرفت  وبرای ما این تازگی ندارد لذا ما علی تهرانی را آلت دستی بیش نمی دانیم و اورا طرف خودمان نمی دانیم بلکه طرف ما دستگاهها  ودستهای نفاق افکن وتوطئه بر انگیز است .

س ـ علی تهرانی به چه چیز استدلال کرده است ؟

خامنه ای ـ هیچ گونه استدلالی به اتهاماتی که وارد کرده نیاورده است ، خود مردم باید بدانند که این حرفها سست وبی منطق است ، وخوشبختانه مردم این را به خوبی می دانند .

س ـ علی تهرانی در مورد برخی از شخصیت های مذهبی گفته است که سندهائی با امیر انتظام در لانۀ جاسوسی دارند که می بایست به آن رسیدگی شود .وما طی تماسی با لانۀ جاسوسی ، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام ، وجود چنین اسنادی را تکذیب کرده اند .

خامنه ای ـ این احمقانه ترین اتهامی است که به شخصیت های مذهبی وارد کرده است و من نمی دانم ایشان با چه شرعی وباچه ایمانی به چنین اتهاماتی واهی اقدام کرده است .

س ـ آقای خامنه ای ، تصور می شود که در طبقۀ روحانیت گروهی هستند که هدف آنها از هم پاشیدن اتحاد روحانیت مبارز به عنوان طبقۀ پیشتاز تاریخ مبارزات خلق مسلمان و قهرمان ایران است ، این طور نیست ؟

خامنه ای ـ البته لزومی ندارد که در این طبقه چنین دست هائی در کار باشد بلکه دستها از آستین توطئه گران بیرون می آید و یک آدم ساده لوحی را در این طبقه پیدا می کنند و اورا آلت دست خود قرار می دهند تا به این طریق به اهداف شوم خود برسند .

                                            روزنامۀ کیهان مورخۀ دوشنبه 1 / 11 / 1358

آقای خامنه ای سپس با مقایسه میان زمان خود و زمان امام صادق افزود:

((در زنگینامۀ امام صادق ، یک وقتی در سخنرانی گفتم و بعد هم نوشتم به این نکته تکیۀ زیادی کردم . خلفای زمان امام صادق به هیچ قیمتی نمی توانستند امام صادق را از دسترس مردم خارج کنند مردم به او ایمان و اعتقاد کرده بودند که حداقل او یک عالم و فقیه بزرگ از خاندان پیغمبر و وارث دانش نبوی بود او محوری شده بود برای بیشتر فعالیت های ضد عباسی . اگر می کشتندش ، شهید قلمداد می شد ، اگر به زندان می انداختندش می شد زندانی مظلوم و غریب ، شما هنوز بیش از هزارودویست سال بر غربت موسی بن جعفر افسوس می خورید چون زندانی بود وغریب . اگر تبعیدش می کردند قطبی می شد در یک نقطۀ دورافتاده . یک راه باقی ماند وآنکه چهرۀ اورا مخدوش کنند ، کاری کنند که در میان دوستان و نزدیکانش هم صلاحیت و قابلیت اورا قبول نداشته باشند وبیشترین کوشش خلفای بنی عباس در دوران ائمه در این جهت بود . شاه هم همین کار را می کرد  در زمان او هم زندانی ها وتبعیدیها همین حالت را داشتند اما بدنامی هم انواعی داشت ))

علی تهرانی در واکنش به این سخن آقای خامنه ای این گونه بیان داشت:

(( اما نسبت به علی خامنه ای ، ایشان متجاسر است ، هتاک است ، دروغ به من نسبت داده که من آلت دست شده ام . من پنجاه وپنج سال دارم و بیش از 37  سال تحصیل وتدریس کرده ام . این شخص عمداً تعبیرات دیگری هم درمورد من کرده است . او مانند دیکتاتوری که تمام مقدّرات این کشور دست اوست صحبت کرده . در خطبۀ نماز جمعه هم مثل این که محور تمام کارهای ایران است صحبت کرده . او هتاک و متجاسر است و زیادتر از حدّ خودش پرواز می کند و در این که گفته من آلت دست دیگران هستم والله تهمت زده . من با هیچ کس تماس ندارم جز باقم وبا علمای مبارز تهران که از اول – نه مانند او – درمیدان های جنگ بوده اند و سابق هم که ما در مشهد مبارزه می کردیم جاهایی که پای تیراندازی و احتمال خطر بود خامنه ای اصلاً قدم پیش نمی گذاشت .

خامنه ای می گفت : « کار » فقط اینجا آمدن نیست . ما « کار » را درخانه می کنیم . آن وقت هم ما با او این گرفتاری ها را داشتیم . آنوقت ها ما درجلسه می نشستیم و با رأی اکثریت روی یک مسأله تصمیم می گرفتیم ، اما او روی خودگرایی رأی ها را در عمل عوض می کرد . ما از سابق هم گرفتار خامنه ای بوده ایم .

 علی تهرانی در پایان گفت : پس من این مقدار نسبت به او گفته ام؛ خامنه ای هتاک و متجاسر است وبا این که من نسبت به او سمت استادی دارم ببینید چه تعبیراتی درمورد من کرده است ؟  ))

                                                                 (( به نقل از روزنامۀ کیهان مورخۀ  ۲ / ۱۱ / ۱۳۵۸ ))    

اما غرض از این مطلب چیست؟

دیدیم که شیخ علی تهرانی نسبت به آقای خامنه ای چه رفتار و سخنانی داشته  و دارد. حال بیاییم آن را مقایسه کنیم با رفتار و واکنش آقای منتظری  مثبت من باب امامت جمعه آقای خامنه ای:

هم‌زمان با 5 مرداد که حکم امامت جمعه محمود طالقاني از سوي امام خميني صادر شد، «بازتاب» با اشاره به رفتار متفاوت شیخ منتظري و شيخ‌علي تهراني با امام جمعه شدن اقای خامنه‌اي، به انتشار خاطره‌اي از آقای منتظري درباره امامت جمعه تهران توسط آقای خامنه‌اي مي‌پردازد.

     


خاطره شماره 233 آن به نقل از آقاي منتظري، به اين شرح است: «پس از رحلت مرحوم آيت‌الله طالقاني من امامت جمعه را به دستور و حکم مرحوم امام گرفتم. وقتي مي‌خواستم به قم بيايم، رفتم خدمت امام و گفتم: کار مجلس خبرگان قانون اساسي مشخص شده و من عازم قم هستم. فردي را براي امامت جمعه مشخص کنيد. گفتند: شما خودتان مشخص کنيد. من کسي را در نظر ندارم. من گفتم: فکر مي‌کنم آقاي خامنه‌اي براي اين مسئوليت مناسب باشد. ايشان فرمودند: من در اين موضوع دخالت نمي‌کنم.
حاج احمد آقا هم آنجا بود. گفت: شما آقاي گلزاده غفوري را براي اين مسئوليت معرفي کنيد. حالا من نمي‌دانم ايشان به چه مناسبت روي ايشان نظر داشت. البته ما هم با آقاي غفوري رفيق بوديم. در خبرگان هم بود و خيلي روحيه انتقادي داشتند و اين روايات آخر قانون اساسي را هم ايشان خيلي اصرار داشتند که در آخر قانون اساسي آورده شود. من به احمدآقا گفتم: آقاي خامنه‌اي براي امامت جمعه مناسب‌ترند. چون رکن نماز جمعه خطبه است و ايشان در خطابه تسلط دارند. بعد در نماز جمعه هم صحبت کردم و گفتم رکن نماز جمعه خطبه است و آقاي خامنه‌اي بهتر از من خطبه مي خوانند. احمد آقا مي گفت: وقتي امام از تلويزيون اين صحبت شما را شنيدند که مي گوييد «ايشان بهتر از من خطبه مي خواند» گفتند: اين را مي گويند آدم بي هوا. بالاخره من آقاي خامنه‌اي را معين کردم. يک نماز هم پشت سر ايشان خواندم و بعد آمدم قم».
                                  (جلوه هاي ماندگار: ص 229 – 230)

 

بهتر است اینک مقایسه ای داشته باشیم میان احوالات آقایان منتظری و شیخ علی تهرانی.

اولی اینک در چه وضعیتی از میزان آزادی و اتهام علیه خودش قرار دارد و دومی در چه وضعیتی؟

تمام مخالفان ساده لوح هستند! منتظری ساده لوح، علی تهرانی ساده لوح و کلا همه مخالفان ساده لوح لقب گرفته اند. ولی منتظری ساده لوح منافق هم هست اما تهرانی ساده لوحی اش مصلحتا در راستای نفاق نیست!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

 

 

رتبه جهانی ایران در طبقه بندی های مختلف اجتماعی - سیاسی - فرهنگی:

برای خواندن جزییات بیشتر راجع به کشورها روی آنان کلیک کنید.

1 Finland 10 9 9 3 7 2 2 7 6
2 Switzerland 2 13 1 22 3 6 3 11 2
3 Sweden 16 3 7 4 15 7 5 5 3
4 Denmark 15 6 12 2 12 4 1 2 13
5 Norway 18 17 8 1 10 1 7 1 10
6 Australia 7 15 5 6 21 14 10 4 4
7 Canada 6 4 6 16 22 9 9 3 9
8 Netherlands 3 5 19 14 8 15 8 10 8
9 United States 14 1 2 7 27 19 16 8 7
10 New Zealand 27 18 4 10 19 13 11 6 1
11 Ireland 5 12 13 18 2 5 12 25 12
12 United Kingdom 13 2 11 21 23 22 13 19 11
13 Belgium 4 20 3 11 5 16 15 9 26
14 Germany 23 8 21 19 6 21 17 17 19
15 Austria 12 19 10 13 1 10 14 36 23
16 Japan 8 7 20 20 9 12 20 22 40
17 France 17 14 14 15 14 23 18 15 48
18 Hong Kong 1 10 60 39 18 11 6 67 33
19 Spain 11 25 15 12 17 28 21 13 71
20 Slovenia 31 36 16 8 24 8 24 33 44
21 Italy 25 26 23 17 11 31 35 40 37
22 Portugal 28 31 22 29 20 17 25 26 64
23 Singapore 9 11 86 26 4 3 4 64 76
24 Taiwan 19 21 29 9 26 20 43 30 73
25 Czech Republic 20 27 25 31 16 29 28 23 74
26 South Korea 21 16 32 30 31 36 27 70 31
27= Israel 22 23 17 25 25 74 26 41 78
27= Hungary 26 22 26 23 30 30 29 48 92
29 Poland 33 35 24 27 32 25 32 45 68
30 Greece 42 43 40 5 13 32 30 65 51
31 Estonia 30 24 34 35 35 33 19 43 94
32 Costa Rica 55 33 28 61 37 44 38 12 47
33 Uruguay 67 53 35 43 28 26 31 14 60
34 Slovakia 35 30 18 36 36 34 33 69 69
35 Croatia 41 34 41 40 34 39 42 28 46
36 Chile 36 47 27 49 48 27 22 31 85
37 Latvia 32 32 31 24 38 38 34 76 99
38 Argentina 53 48 45 38 39 45 69 27 56
39 Malaysia 24 28 69 52 40 48 37 83 52
40 Trinidad and Tobago 48 58 43 73 49 54 52 18 34
41 Brazil 54 37 38 58 64 79 53 16 62
42 Panama 46 73 39 48 57 41 50 54 50
43 Mexico 34 29 61 60 51 72 51 73 45
44 Thailand 37 39 81 54 66 58 40 74 22
45 India 43 55 36 86 88 87 41 47 5
46 Bulgaria 40 45 30 37 43 46 45 81 101
47 United Arab Emirates 38 44 98 47 29 18 39 72 77
48 Romania 52 40 33 41 47 40 64 78 102
49 Jamaica 71 51 56 71 55 57 73 24 61
50 Mongolia 57 70 44 53 76 35 86 59 42
51 South Africa 58 46 47 69 82 96 47 50 30
52= Belize 74 49 50 79 61 61 55 58 58
52= Kuwait 62 71 83 33 33 24 44 87 79
54 Dominican Republic 85 90 59 76 77 77 62 21 20
55 Philippines 63 41 67 70 75 78 66 20 81
56 Botswana 56 92 37 80 95 68 23 32 29
57 Paraguay 87 67 65 74 65 50 76 29 53
58 Sri Lanka 81 82 71 77 72 97 59 39 17
59 Macedonia 86 68 42 57 41 55 63 71 88
60 El Salvador 73 74 68 83 69 71 58 35 59
61= Indonesia 68 63 58 75 78 63 61 100 14
61= Ukraine 60 59 55 32 67 69 92 68 89
63 Namibia 69 64 53 85 83 86 46 46 27
64 Peru 49 61 51 51 81 73 68 62 104
65 Colombia 61 57 70 62 63 104 49 44 75
66 Honduras 76 88 63 78 80 62 71 63 55
67 Guatemala 84 75 74 87 71 82 70 42 49
68 Tunisia 66 54 94 50 54 37 36 86 96
69= Russia 39 42 85 28 46 99 85 88 84
69= Turkey 50 56 49 68 56 83 48 94 103
71 Ecuador 78 72 77 65 58 89 87 61 65
72 Nicaragua 96 91 46 82 84 66 72 38 57
73 Bolivia 90 78 54 63 85 76 84 53 66
74 Venezuela 83 85 72 66 60 93 101 57 54
75 China 29 38 100 64 53 65 93 91 70
76 Kazakhstan 59 62 96 42 45 49 97 75 87
77 Vietnam 47 60 97 81 68 42 75 80 63
78 Moldova 82 52 57 45 79 75 89 85 93
79 Ghana 94 103 48 93 93 53 54 34 24
80 Jordan 64 77 84 46 59 47 57 103 83
81 Saudi Arabia 44 81 101 56 42 56 67 98 43
82 Mali 92 99 52 102 101 43 80 37 15
83 Morocco 51 50 82 84 73 59 65 90 91
84 Senegal 100 89 62 99 96 51 56 52 28
85 Belarus 45 76 102 34 44 52 98 89 98
86 Lebanon 75 66 80 44 52 90 79 99 90
87 Bangladesh 80 86 75 89 90 80 60 56 72
88 Egypt 72 65 90 55 50 64 91 95 100
89 Zambia 102 101 64 98 97 85 77 60 21
90 Nepal 91 93 89 91 86 91 94 77 18
91 Mozambique 95 98 73 104 100 60 78 49 38
92 Uzbekistan 89 87 104 72 62 67 96 82 80
93 Cambodia 65 102 88 96 98 70 82 51 67
94 Iran 79 69 93 59 70 88 102 101 82
95 Kenya 101 83 66 95 91 100 88 84 25
96 Algeria 77 95 87 67 74 95 83 97 95
97 Tanzania 97 100 76 100 102 84 74 66 41
98 Nigeria 99 94 78 94 92 98 99 92 16
99 Pakistan 70 79 79 101 87 101 81 104 36
100 Cameroon 88 96 95 92 99 94 103 79 35
101 Central African Rep. 98 104 92 103 104 92 100 55 39
101 Yemen 103 97 91 88 94 81 90 93 86
103 Sudan 93 80 103 97 89 103 95 96 32
104 Zimbabwe 104 84 99 90 103 102 104 102 97

منبع: موسسه لگاتوم

مطمئنا باید شاهد این گفته همیشگی باشیم که این سایت هم صهیونیستی است!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

یکی از آفت های زندگانی امروز ودیروز ما و حتی از بدو تشکیل آدم ابوالبشر همانا غرور و نخوت آدمیان و موجودات عالم می باشد چنانچه در بدو خلقت آدم و دستور خداوند به ملائک و ابلیس بر سجده ی آدم که خلیفة الله نامیده شد! این آفت نمایان شد و باعث شد که ابلیس از سجده بر آدم به علت تکبر و غرور خود سرباز زند:

قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ}[اعراف:12]

و همچنین در جنگ حنین که اصحاب رسول الله( روحی فداه) از فراوانی سپاهیان خوددچار غرور شده و می فرماید :«امروز به خاطر فراوانی خوددچار شکست نخواهیم شد» و غافل از این بودند که اگر خداوند بخواهد فراوانی سپاه و قدرت و منصب هیچ ارزشی برایشان نخواهد داشت.

می گویند یکی از دلایل اصلی منفور شدن نبوکدنصر (بخت النصر) در دید خداوند سبحان همانا غرور و تکبر وافر او به قدرتش و سرکوب مخالفان خود بود. چنانچه در (دانیال باب 4 آیۀ 30 و 31) می فرماید:«  سقوط بخت النصر به دلیل مغرور شدن به قدرت و توانمندی خود بود»

خداوند به این فرد که سرکشی خود را با غرور و نخوتش به اوج رساند می فرماید: « ای نبوکدنصر به تو گفته می شود که سلطنت از تو گذشته است...تا بدانی که حضرت متعال بر ممالک آدمیان حکمرانی میکند و آن را به هر که می خواهد می دهد»(دانیال 4 ایۀ 32).

« لیکن چون دلش مغرور و روحش سخت گردیده و تکبر نمود آنگاه از کرسی سلطنت خویش بزیر افکنده شد و حشمت او را از او گرفتند»(دانیال 5 ایۀ 20)

البته بایستی بدانیم که بخت النصرها  تنها اختصاص به زمان خاصی نداشته و ندارد و اینک نیز افرادی پیدا می شوند از جهل غرور قدرت  دچار جنون شده اند و مخالفان خود را نادیده گرفته و دست به سرکوب آنان می زنند چنانچه می بینیم که عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران فرموده اند:  معترضین به انتخابات عددی نیستند .

 http://i44.tinypic.com/34qwd92.jpg

 ای کاش ایشان سری در کتب تاریخی و مذهبی و حتی ادبی نیز می داشتند تا در می یافتند که نه خود از طاق آسمان افتاده اند و نه معترضین به ایشان حلال خدا را حرام کردند و همیشه آن چیزی که پایدار است حق و عدل است و آن چه که نابود است ظلم است وباطل.

طبرانی به نقل از رسول خدا (ص) آورده است: « سه چیز مایه نابودی و بدعاقبتی انسان است: بخل و خباثت سرکش ، کشش های دنبال شونده و خودخواهی و خودپسندی به اعمال خویش»

این روایت حضرت اعظم(ص) به صراحت اشاره به افرادی دارند که خودشان را در مرتبه ای بالاتر قرار می دهند و خیال می کنند که مثلا به خاطر اینکه ریش داشته و تسبیح به دست دارند می توانند برای خداوند و دین خداوند نیز تعیین تکلیف کنند.

البته ایشان بایستی ببینند که در گذشته چه بودند و اینک چه شدند و در آینده نیز که حق خواهد آمد و ایشان خواهد رفت جایگاهشان کجاست؟ چنانچه امام محمد بن علی الباقر می فرماید :« "از متكبر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بى ارزشى آفريده شده و در پايان كار، مردار گنديده اى خواهد بود و در اين ميان، نمى داند به چه سرنوشتى گرفتار مى شود و با او چه مى كنند."( قال الإمام محمد بن علی الباقر(علیه السلام): "عجبا للمختال الفخور و انما خلق من نطفة ثم يعود جيفة و هو فيما بين ذلك لايدرى ما يصنع به" (اصول کافی، جلد 2، صفحه 329)

بالواقع بنده نیز در شگفتم که ایشان به چه دلخوش و مغرورند  که مخالفان خود را ( عددی حساب نمی کنند) و از این واهمه نداشته و ندارند که شاید همین مخالفان اقلیت (به قول خودشان)  محق باشند چه اینکه عدل و ظلم و حق و باطل اقلیت و اکثریتی نمی شناسد.

قال علی بن ابیطالب:

"التّسلط علی الضّعیف و المملوک من لوم القدره؛
سلطه جویی بر ضعیف و برده، از پستی قدرت است."

http://static.guim.co.uk/sys-images/Guardian/Pix/pictures/2009/6/18/1245322808528/Iran-demonstrations-A-fam-002.jpg

و قال رسول الله (ص) : "انّ الشّدید لیس من غلب النّاس و لکنّ الشّدید من غلب علی نفسه؛
نیرومند کسی نیست که بر مردم غلبه نماید، نیرومند کسی است که بر خویشتن غالب آید."

و در آخر نیز خودم و همگان را به تدبیر و تعمق در آیات زیر فرامی خوانم که از ظلم و جور بر حذر باشیم و اگر بر مسندی تکیه زدیم مخالفان و زیر دستان خود را خوار نشماریم تا از خوارشدن به دست خود و خدای خود در امان باشیم و  مانند آن فردی نباشیم که از موضع قدرت روحانی وارسته ای همچون منتظری را « پیرمرد مفلوک» بخواند و یا از موضع یک روحانی متعهد به اخلاق اشخاص دیگر را « مردک دلقک» خطاب کنیم!

"فامّا عاد فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا من اشدّ منّا قوّه اولم یروا انّ الله الّذی خلقهم هو اشدّ منهم قوّه و کانوا بایاتنا یجحدون؛
اما قوم عاد به نا حق در زمین تکبّر ورزیدند و گفتند: چه کسی از ما نیرومندتر است؟ آیا آن ها نمی دانستند خداوندی که آن ها را آفریده، از آن ها قوی تر است؟ آن ها [به خاطر این پندار] پیوسته آیات ما را انکار می کردند."

اولم یسیروا فی الارض فینظر و کیف کان عاقبه الّذی من قبلهم و کانوا اشدّ منهم قوّه و ماکان الله لیعجزه من شیء فی السّماوات و لا فی الارض انّه کان علیماً قدیراً؛
آیا آن ها سیر در زمین نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آن ها بودند، چگونه شد؟ همانا از اینان قوی تر[ و پر قدرت تر] بودند، نه چیزی در آسمان، و نه چیزی در زمین، خدا را درمانده نکرده است، چرا که او همواره دانا و تواناست."

سلیمان رضایی/ هیجدهم آبان ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

 

امشب درخبرگزاریها خواندم که شیخ محی الدین حائری شیرازی به عنوان استاد اخلاق کابینه محمود احمدی نژاد منصوب شد.

خبرگزاری فارس نوشت :(( در حال حاضر روزهای چهارشنبه حضرت آیت الله محی الدین حائری شیرازی از اساتید برجسته اخلاق در دولت تدریس می‌كند كه قرار است این روند چرخشی باشد و بعد از اتمام دوره، استاد اخلاق دیگری جایگزین ایشان خواهد شد.))

شاید این خبر برای آنانی که در شیراز نیستند و غیر شیرازی ها حساس نباشد ولی اگر فردی چند سالی در این شهر زندگی کرده باشد و یا با آنان حشر و نشر داشته باشد به اقای حائری شیرازی به شدت علاقه مند می شود!

نارضایتی مردم از ایشان تا بدانجا اوج گرفت که شایعه تیراندازی کشاورزی به غاصبان زمین اش توسط فلان و فلان به شدت در این شهر قوت گرفت و شایعاتی دیگر نیز در میان مردم زبان به زبان در حال بازگو شدن بود و هست و عاقبت به استعفای وی انجامید.

 عبد‌الله شهبازی در کتابی پرحجم که درسال ۸۶ با عنوان «زمین و انباشت ثروت: تکوین الیگارشی جدید در ایران امروز» نگاشت عبدالعلی نجفی، فرمانده سپاه انصارالمهدی و حائری شیرازی نماینده ولی فقیه و امام جمعه شیراز متهم به فساد مالی شده‌اند. در اینجا بخوانید.

مهمترین نکته این می باشد که آقای حائری شیرازی از قدیم الایام در رقابتی با خاندان دستغیب شیرازی قرار داشتند و پس از انتخابات نیز حامیان ایشان از هیچ توطئه و توهینی علیه سید علی محمد دستغیب شیرازی و برادرشان سید علی اصغر و طلاب و شاگردان ایشان و نمازگزاران مسجد آتشی های شیراز فروگذار نکردند و شخص حائری شیرازی نیست در نامه اخیری که پس از سخنان شجاعانه سید علی محمد دستغیب در خبرگان ایراد شد به شدت از دستغیب انتقاد کرد.

فرازهایی از کتاب آقای شهبازی به قرار زیر است:

(( دور نيست زماني که ساختمان کتابخانه بزرگ دانشگاه علوم پزشکي شيراز «کتابخانه دکتر ذبيح قربان» نامگذاري شود و پرچم «خاندان افنان» بر سر در هتل بزرگ آقاي روحاني سروستاني، که دروازه قرآن را به زير سايه خود کشيده، افراشته گردد. متوليان شهر اين تحول گام به گام را نمي‌بينند؟ نمي‌بينند که حاج حميد فهندژ شرکت يک و يک را، که پيش از انقلاب به دست اسرائيليان و بهائيان بود، در سال 1384 به بيست و سه ميليارد تومان خريد؟ نمي‌پرسند اين پول از کجا آمده و مالک واقعي کيست؟ نمي‌دانند آقاي قائد شرفي کيست که در بندامير به عنوان کشاورز نمونه تجليل‌اش مي‌کنند يا خانم رحمت روحاني سروستاني از کدام خاندان است که «اوّلين بخشدار زن ايران» مي‌شود؟

اکنون تکليفم اين است که با رشد افسارگسيخته فساد در زادگاه خود مبارزه کنم. زماني که مي‌بينم نام و ياد مفاخر فارس عزيز، کساني چون اللهوردي خان و امامقلي خان‌، پايمال مي‌شود و حتي موقوفات‌شان به تاراج مي‌رود، و در مقابل ميراث خاندان‌هاي قاچاق‌چي ترياک سده نوزدهم و کارگزاران و عوامل امپراتوري ساسون‌ها و يهوديان بغدادي و تاراج‌گران اين سرزمين، قوامي‌‌ها و دهقان‌ها و نمازي‌ها و خليلي‌ها و حکمت‌ها، احياء مي‌شود و «مفاخر فارس» منحصر مي‌شود به اين‌ها، مگر مي‌توانم به تهران بازگردم؟ مگر مي‌توانم «ميراث شوم خاندان افنان» را در فارس ناديده بگيرم تا به تاراج خود ادامه دهند؟))

آقای شهبازی من باب نزدیکی حائری شیرازی در مقایسه با مرحوم دستغیب و سید علی محمد و سید علی اصغر به آیت الله خمینی می گوید:

(( در اين جلسات خصوصي دو نفره نيز آقاي حائري فقط درس اخلاق مي‌گفت. اصلاً به ياد ندارم که بحث سياسي شده باشد يا نامي از آيت‌الله خميني برده باشد. 

اندکي بعد، آقاي سيد علي‌اصغر دستغيب جلساتش را راه‌اندازي کرد. سه‌شنبه شب‌ها در مسجد حاج ميرزا کريم، در کوچه‌اي نزديک به مسجد نصيرالملک. به اين جلسه نيز مي‌رفتم و با آقاي دستغيب دوست شدم. خانه ‎اش در کوچه‌اي پشت شاهچراغ بود و هنوز مجرد بود. حائري نيز مجرد بود. با آقاي دستغيب راحت‌ بودم ولي نمي‌دانم چرا نسبت به آقاي حائري احترام شديد داشتم. فاصله سني تأثير داشت. رفتار آقاي حائري 35 ساله مثل آدم‌هاي پنجاه ساله بود. در آن سال‌ها خنده‌اش را به ياد ندارم. آقاي دستغيب جوان بود و صميمي و مهربان. در ديدارهاي خصوصي از امام خميني مي‌گفت و بحث سياسي هم مي‌کرد.

به خدمت مرحوم آيت ‏الله شهيد دستغيب (ره) رفتم که در گوشه ديگر نشسته بودند و درخواست خود را تکرار کردم. اين تحرکات در وضعي رخ مي‏داد که مأمورين ساواک و اطلاعات شهرباني در کنار اينجانب بودند و در صدد بودند که مرا با فشار و هل دادن يا تمهيد ديگر از ميان جمعيت و حضور علما خارج کرده و در بيرون مجلس دستگير کنند. حضرت آيت‏الله دستغيب ابتدا به درخواست من توجه نکردند. به ‏شدت متأثر شدم و با صداي بلند گريه کردم و به علماي حاضر در پاي منبر پرخاش نمودم. آقاي دستغيب که چنين ديدند با تبسم اعلاميه را از دست من گرفتند و به جوان طلبه ‏اي که در کنارشان ايستاده بود دادند و با لهجه غليظ شيرازي خاص خود فرمودند «آقا سيد علي‏محمد اين را بخوان.» اين نخستين بار بود که آقاي سيد علي‏محمد دستغيب را مي ‏ديدم زيرا ايشان به‏ تازگي از نجف يا قم به شيراز آمده بودند. لازم به توضيح است که قبل از اين ماجرا آقاي شاپوريان در گوشه ‏اي از حياط مسجد با آقاي سيد علي‏محمد دستغيب مذاکره کرده و ايشان آمادگي خود را براي خواندن متن اعلاميه، در صورتي که آقاي پيشوا نخوانند، اعلام کرده بود. بهرحال، آقاي سيد علي‏محمد دستغيب اعلاميه را گرفت و به سوي منبر رفت. در اين زمان سخنراني آقاي پيشوا تمام شده و ايشان در حال پايين آمدن از منبر بودند. جمعيت نيز برخاسته و مجلس در حال پراکنده شدن بود. درست در لحظه ‏اي که آقاي پيشوا از منبر پايين آمد، آقاي دستغيب روي پله اول يا دوم منبر ايستاد و از پشت ميکروفن اعلاميه را قرائت کرد. جمعيت همه متوقف و سراپاگوش شد و زماني‌که به نام حضرت امام خميني رسيد بناگاه همه با صداي بلند سه صلوات فرستادند که بسيار شورانگيز بود. غلغله جمعيت شوق‏ زده را فرا گرفت و اين به دليل هجوم نيروهاي شهرباني و ساواک بود. گروهي از مأمورين ساواک و اطلاعات شهرباني نيز به سمت اينجانب هجوم آوردند. از زير دست و پاي انبوه جمعيت به‏ سرعت گريختم.))

جالب است که نگاهی به شاگردان مکتب ایشان نیز داشته باشیم:

((آقاي حائري به انگليسي تسلط داشت. مثل امروز، البته با لهجه غليظ شيرازي. اين طلبه آقاي علي فلاحيان بود که بعد از انقلاب وزير اطلاعات شد. شنيدم در دوران وزارت معلم خصوصي زبان انگليسي داشت و هنوز انگليسي ياد نگرفته بود. اين اوّلين ديدار من با فلاحيان در سال 1348 است. بعدها، حسين طارمي، هم‌حجره‌اي‌ او در مدرسه حقاني، گفت که با هم براي تبليغ به شيراز آمده بودند. هم‌حجره‌اي ديگرشان سيد اصغر حجازي است که بعدها در دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران همکلاس شديم. تنها دانشجوي معمم در دانشکده ما بود.))

در پایان انتصاب ایشان به عنوان استاد اخلاق دولت فخیمه دکتر محمود احمدی نژاد را به تمامی همشهری های عزیزم  و دولت کریمه دهم تبریک تهنیت عرض می کنم.

 

و هر دم از این باغ بری می رسد:

قاضی مرتضوی بالاخره به دولت می رود!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

چندی پیش در سایت کلوب با یک متن بسیار عجیب منسوب به شیخ محمد تقی مصباح یزدی روبرو شدم که متن اصلی آن را در این جا می گذارم.

البته در همان زمان بنده از دروغ بودن متن ابراز یقین کردم و از دوستان خواستم سریعا نسبت به حذف آن اقدام کنند و دوستان سبز نیز آن متن را حذف نمودند. در عین حال متن را برای تحقیق بیشتر به دفتر ایشان ارسال کردم و پاسخ آن چند روز پیش برایم ارسال شد.

متن سئوال و پاسخ را عینا برایتان درج می کنم:

سئوال کد شماره ۴۲۸۳:

سوال:جناب آقاي شيخ محمد تقي مصباح يزدي
سلام و تحیت.
اخيرا متن ناگواري در سايتها منسب به شما منتشر گرديده است که موافقان و مخالفان شما را به خشم آورده است مي خواستم بدانم آيا اين نظرات متعلق به شماست؟
پيشاپيش از لحن متن عذرخواهي مي کنم.
 
((استاد تقي مصباح يزدي به همراه محمود احمدي نژاد شب قبل در کنار چاه جمکران واقع در حسينيه خامنه اي حاضر شد و به تعدادي از سوالات مجذوبين در ولايت جواب داد و بعضا فتوي صادر کرد . در زير به برخي از سوالها و جوابها اشاره ميشود .
 ۱- آيا اعتراف گيري تحت فشار و شکنجه روحي و رواني و جسمي اعتبار اسلامي دارد ؟ ج - اعتراف گيري از ضد ولايت فقيه به هر شکلي جايز است/
۲- اعتراف گيري با استفاده از مواد مخدر و افيون و داروهاي کدوئينه جايز است ؟ ج - اعتراف گيري از ضد ولايت مطلقه به هر شکلي جايز است . /
۳- آيا بازجو ميتواند به زنداني تجاوز جنسي کند تا اعتراف بگيرد ؟ ج - احتياط واجب آن است که قبل از اينکار حتما وضو بگيرد و هنگام عمل ذکر گويد .اگرزنداني زن است هم از فرج و هم از دوبر دخول اشکال ندارد بهتر است در محل بازجويي کس ديگري نباشد . اما اگر زنداني مرد است احوط است در حضور ديگر باز جويان دخول صورت گيرد . /
۴- اگر زن زنداني حامله شود تکليف چيست ؟ يا آن فرزند حرامزاده است ؟ ج - فرزند ضعيفه ضد ولايت مطلقه فقيه مطابق نص قران مجيد در هر صورت حرامزاده است چه توسط بازجو باردار شود چه توسط شوهرش . اما اگر بازجو فرزندي طفل متولد شده را گردن نهد ، بنابر احتياط واجب طفل حلالزاده و شيعه اثني عشري است . /
۵- آيا تجاوز جنسي در زندان به مردها و پسران جوان لواط محسوب نمي شود ؟ خير . چون زنداني بدون ميل و رغبت به آن تن داده است . البته اگر جوان مفعول را خوشامده باشد احتياط مستحب آن است که ديگر اين عمل تکرار نگردد . /
۶- تجاوز به دختران باکره در زندان چه حکمي دارد ؟ ج - اگر قرار است زن را اعدام کنند ، براي بازجو به اندازه يک حج تمتع واجب صواب دارد و به همان اندازه بر گناهان دختر افزوده ميشود . اما اگر زنداني قرار نيست اعدام شود ، به اندازه زيارت کربلا براي بازجو صواب دارد.
خواهشا پاسخ را مکتوب کنيد تا منتشر شود.))
سلیمان رضایی/ ...
 
پاسخ:

برادر عزيز

سلام عليکم و رحمة الله

اين ها بخشي از هزاران افترايي است كه به حضرت آيت الله مصباح نسبت داده‌اند و ابداً صحت ندارد. با يك نگاه مي توان ساختگي بودن اين سناريو را دريافت. مثلا در سطر اول محل اين افسانه خيالي را كنار چاه جمكران در حسينيه آيت الله خامنه اي ذكر كرده است!!! كه اولي در قم و دومي در تهران است!!! لعنة الله علي الكاذبين.

به علاوه براي مزيد اطلاع جناب عالي، ذيلا ترجمه مطلبي از يك سايت امريكايي خدمتتان ارسال مي شود و توصيه مي كنيم با درايت بيشتر و ديد نقادانه به رسانه ها بنگريد.

از خداوند تعالي توفيق شما را در شناخت اسلام و عمل به وظايف خواستاريم

مدير پايگاه


ترجمه مطلبي درباره شايعات كثيف دربارة آيت الله مصباح

http://enduringamerica.com/2009/09/04/iran-satire-becomes-news-ahmadinejads-ayatollah-and-prisoner-rape/

ايران: هجونامه‌اي كه به خبر تبديل شد – مرشد احمدي نژاد و تجاوز به زنداني

درميان بحث هاي جاري درباره نحوه گردآوري و پخش اخبار مستقل از رسانه هاي «مسلط»، درسي از يك داستان دروغ درباره ايران خودنمايي مي كند:

روز گذشته سردبير سايت enduringamerica «كريس اِمِري» متوجه داستاني روي سايت اخبار ملي اسرائيل (Israel National News) شد مبني بر اين كه آيت الله مصباح يزدي، كه عموماً به عنوان اصلي ترين مشاور مذهبي رئيس جمهور احمدي نژاد مطرح مي شود، ماه گذشته گفته است: «تحت فشار قرار دادن مخالفان رژيم اسلامي به وسيلة تجاوز  جنسي، شكنجه، و خوراندن دارو جايز است.» مطابق اين نقل، مصباح يزدي در يك جلسه پرسش و پاسخ پيروانش جزئيات بسياري از اجازه ي تجاوز جنسي را تشريح كرده است. ...

اين منبع اسرائيلي هيچ منبعي براي اين افسانه ارائه نكرده است. اين درحالي است كه اين سايت به خاطر ادعاهاي اثبات نشدني‌اش مشهور است. بنابراين به فكر افتاديم كه موضع خود رامشخص كنيم. سايت هاي ديگري با شوق و ذوق اين خبر را منتشر كرده اند و هم اكنون در دايرة المعارف ويكي پديا نيز حك شده است.

[نتيجة تحقيقات ما اين بود كه]  اين داستان دروغ است. كريس امري تحقيق بيشتري راجع به اين موضوع كرده است و دريافته كه اين خبر سه هفته پيش از آن، در صفحة طنز و سرگرمي سايت Balatarin (پورتالي مانند  Digg  و Newsvineكه مقالات و مطالب اينترنتي را منتشر مي كند)  ظاهر شده است. مطلب اصلي اکنون حذف شده است چرا که افراد بسياري آن را باور کرده اند، ولي نگاهي به نسخة ترجمه شده Balatarin اثبات مي‌کند که اين مطلب بخشي از يک طنز کثيف بوده که به شدت مورد سوء استفاده قرار گرفته است.

پایان پیام.

نویسنده وبلاگ:

اینکه بنده مخالف شیخ مصباح یزدی هستم را همه دوستان می دانند ولی به نظرم در رسیدن به حق و مبارزه با ظالم که در حق دین و مردم ظلم می کند نمی باید خود دچار ظلم و تهمت شویم.

مسلما همچین تهمتهایی در سطح وسیع تر اینک نه در سایتهای بیگانه که در نشریات خودی و با بودجه بیت المال علیه شخصیت های منتقد وضع فعلی منتشر می شود. ای کاش داعیه داران ارزش و دین مداری هم این شجاعت را داشتند که دست از تهمت و دروغ پراکنی برداشته و صداقت را جایگزین کنند. گرچه بعضی بر این باورند که این قوم اگر دروغ نگویند چیزی برای گفتن ندارند!

از یهودای مقدس نقل است که فردی از او پرسید چرا در انجیل دوبار پشت سر هم به عدالت توصیه شده و فرموده:(( عدالت را! عدالت را! ... )) یهودا فرمود: (( زیرا عدالت را باید با عدالت بدست آورد))

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  | 

 

تقدیم به این خانم که سبزها را با اسراییلی ها مقایسه نموده بود!

01

02 

05 

07 

08 

09

12 

14

*** 

 21

***

22
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط سلیمان رضایی  |